تبليغاتX
یادگار داریوش بزرگ را نجات بدهیم
دفاع از بیستون

دفاع از بیستون

بیستون را نجات بدهیم

این لوگو ها مربوط به نامه اعتراض آمیز در حمایت از بیستون و یادگار ارزشمند داریوش بزرگ است. آنها را در سایت یا وبلاگ خود بگذارید. حفظ میراث کهن ایران زمین چشم انتظار یاری شماست:

لوگو

 --------------------------------------------------------------

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 16:4  توسط داریوش  | 

شركت شهرك‌هاي صنعتي كرمانشاه ادعا دارد كه شهرك صنعتي هرسين را با موافقت سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان كرمانشاه در دشت بيستون مي‌سازد، اما هم رئيس سازمان ميراث فرهنگي كرمانشاه و هم مدير پروژه بيستون از ساخت اين شهرك اظهار بي‌اطلاعي مي‌كنند.قرار است شهركي صنعتي در كنار روستاي "بزن‌آباد"، در دشت بيستون ساخته شود .کارشناسان هشدار داده اند با اين اتفاق حريم مجموعه آثار بيستون شکسته مي‌شود. روستاي بزن‌آباد در حريم جهاني بيستون قرار دارد.

 به گفته كارشناسان سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري حريم جهاني بيستون 250 كيلومتر مربع است.
  در همين حال"كيومرث رازقي"، كارشناس و مدير مالي شركت شهرك‌هاي بيستون محل ساخت شهرك بيستون را خارج از محدوده ميراث فرهنگي دانست و به ميراث خبر گفت: « ساخت شهرك صنعتي "هرسين" به مساحت 90 هكتار در سال 84 به تصويب شوراي برنامه‌ريزي استان و هيات دولت رسيد. اين شهرك در سه كيلومتري آثار باستاني بيستون قرار دارد.»
 
شهرك صنعتي هرسين در دو كيلومتري سايت پتروشيمي كرمانشاه و در روستاي "بزن‌آباد"بيستون ساخته مي‌شود.
 اين شهرك از محل اعتبارات عمراني سال 84 احداث مي شود و تاكنون 30 هكتار از زمين‌هاي منطقه مورد نظر خريداري شده‌است.
 به گفته رازقي در صورت تامين اعتبار مابقي اراضي خريداري و آماده شهرك‌سازي مي‌شود.
 وي يكي از اهداف ساخت شهرك در اين محدوده را احداث واحدهاي زير مجموعه پتروشيمي دانست و تاكيد كرد: «اين شهرك در جايي ساخته مي‌شود كه سه كيلومتر از مجموعه آثار بيستون فاصله دارد.»
  چنانکه رازقي مي گويد ساخت شهرك بامجوز تمامي دستگاه‌هاي مربوط صورت مي گيرد: «سازمان ميراث فرهنگي وگردشگري با ساخت اين شهرك موافقت كرده‌است. همچنين فاصله هوايي اين شهرك با آثار باستاني بيستون از پنج كيلومتر بيشتر است و مشكلي براي آن‌ها بوجود نمي‌آورد.»
 در همين حال "اسدالله بيرانوند"، مدير سازمان ميراث فرهنگي ، صنايع‌دستي و گردشگري در گفت و گو با ميراث خبر ضمن اظهار بي‌اطلاعي از ساخت چنين شركتي تاكيد كرد كه هيچ مجوزي براي ساخت شهرك در دشت بيستون صادر نشده است.
 "مليحه مهدي‌"، مدير پايگاه پژوهشي بيستون نيز ضمن اظهار بي ‌اطلاعي از ساخت شهرك صنعتي هرسين به ميراث خبر گفت: «تاكنون هيچ درخواستي مبني بر ساخت شهرك يا احداث كارخانه‌اي در اين محدوده به ما داده نشده‌است. حريم ملي و حريم جهاني دشت بيستون كاملا مشخص است. حريم ملي اين اثر جهاني در تاريخ 27 فرودين سال 84 به تمامي سازمان‌ها و ارگان‌هاي دولتي ابلاغ شده و بنابراين فكر نمي‌كنم هيچ شركتي يا سازماني اقدام به ساخت و ساز در اين محدوده بكند.»
 مهدي آبادي حريم مصوب جهاني بيستون را 250 كيلومتر مربع عنوان كرد و افزود: «روستاي بزن‌آباد هم در حريم ملي و هم در حريم جهاني بيستون قرار دارد و طبق توافق سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري هيچ ساخت وسازي نبايد در اين محدوده انجام شود و هرگونه فعاليت بايد با صلاح‌‌ديد سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري انجام بگيرد.»
 ساخت وسازها و احداث جاده از جمله مشكلاتي بود كه مسئله جهاني شدن بيستون را تهديد مي‌‌كرد. بنابراين جلساتي بين مسئولان سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري و مسئولاني استاني كرمانشاه انجام گرفت. در اين جلسه ها تصميم گرفته شده كه هيچ ساخت و سازي در اين محدوده انجام نگيرد و به تدريج شركت‌هاي موجود در دشت بيستون به خارج از دشت بيستون انتقال يابد.
 بيستون هشتيمن اثر ايراني است كه در فهرست آثار جهاني با راي قاطع ثبت شد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 15:51  توسط داریوش  | 

شركت پتروشيمي پليمر مشغول حفر چاه آب و ساختمان‌سازي در حريم جهاني بيستون است. ساخت و ساز در حريم جهاني يك اثر جرم محسوب مي‌شود اما تا كنون سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري  هيچ واكنشي در مقابل اين فعاليت‌ها نشان نداده است.سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان كرمانشاه اعلام کرده فعاليت‌هاي شركت پتروشيمي در حريم جهاني بيستون بايد متوقف شود اما اين شركت همچنان به حفر چاه و ساختمان‌سازي در اين محدوده ادامه مي دهد و فعاليت‌هاي خود را متوقف نكرده است. بيستون هشتمين اثر ايراني است كه 22 تير امسال در سي‌امين اجلاس كميته ميراث جهاني با راي قاطع اعضاي كميته ثبت شد. اما هنوز يك ماه از ثبت جهاني آن نگذشته بود كه ساخت وساز و دخل و تصرف در حريم آن آغاز شد.

 "اسدالله بيرانوند"، مدير سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان كرمانشاه در اين مورد تنها به گفتن اين جمله که  «مسئله فعاليت شركت پتروشيمي در سازمان درحال بررسي است.» اکتفا کرد.
وي در اين مورد توضيح بيشتري نداد و ارايه اطلاعات بيشتر در اين مورد را به چند روز اينده موکول کرد. سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري پيش از اين از توقف فعاليت شركت پتروشيمي پليمر در دشت بيستون خبر داده بود اما اين شركت بدون وقفه به فعاليت خود ادامه مي‌دهد.
 
ساخت شهرك صنعتي هرسين و فعاليت‌هاي شركت پليمر كرمانشاه دو مشكل اساسي است كه بيستون را با چالشي جديد روبرو كرده‌است. به‌رغم وعده‌هاي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري براي حفاظت از اين اثر باستاني تاكنون هيچ فعاليت مثبتي براي جلوگيري از تهديدها به اين دشت ديده نشده است. 
محوطه تاريخي بيستون در 30 كيلومتري شمال شرقي شهر كرمانشاه، در دامنه كوهي به نام بيستون قرار گرفته است.
در اين محوطه، آثاري مانند غارهاي پيش از تاريخ، نيايشگاه دوران ماد، نقش برجسته و كتيبه داريوش اول هخامنشي، نقش برجسته سلوكي هركول، نقش برجسته مهرداد دوم و بلاش اشكاني، صفحه معروف به فرهاد تراش و همچنين بنا و پلهاي ساساني جاي گرفته اند.
بيستون هشتيمن اثر ايراني است كه پس از تخت‌جمشيد، چغازنبيل، تخت‌سليمان، نقش‌جهان، بم، پاسارگاد و سلطانيه در سي‌امين اجلاس كميته ميراث جهاني با راي قاطع تمامي اعضا در فهرست آثار جهاني ثبت شد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 15:50  توسط داریوش  | 

شركت پتروشيمي پليمر با حفر چند حلقه چاه آب حريم جهاني بيستون را پس از گذشت يك ماه از ثبت جهاني آن شكست. مسئولان اين شركت ادعا مي‌كنند كه هيچ توافقي بين آنها وسازمان ميراث فرهنگي و گردشگري براي توقف فعاليت‌هايشان انجام نشده است.شركت پتروشيمي پليمر كرمانشاه  در حال حفر چند چاه  براي رساندن آب روستاي گامسياب  به كارخانه‌‌اي هستند كه در حريم كتيبه بيستون قرار دارد.به اين ترتيب يك ماه پس از ثبت جهاني بيستون حريم آن به رغم همه قول و قرارها شكسته شد.  "سيروس سميعي"، مدير برنامه‌ريزي شركت پليمر كرمانشاه در اين باره به ميراث خبر  گفت:‌« شركت پتروشيمي توليد پلي‌اتيلن هيچ‌گاه فعاليتش را براي ثبت جهاني بيستون متوقف نكرده است.» پيش‌تر طه هاشمي درگفتگو با رسانه‌ها اعلام كرده بود كه فعاليت اين شركت متوقف شده است وحق فعاليت در دشت بيستون را ندارد. اما سميعي  تاكيد كرد كه تنها شفاهي از ما خواسته شده است كه فعاليت را متوقف كنيم اما هيچ منبعي رسمي  اين درخواست را اعلام نكرده است.»سميعي گفت:‌«هيچ نامه رسمي به شركت ابلاغ نشده است و حتي  مدير سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان كرمانشاه  تاكيد كرد كه اين شركت يك پروژه ملي است و حتما بايد ساخته شود. رونوشت  نامه او هم الان موجود است.»

 وي گفت: «تاكنون 2 ميليارد تومان تنها براي برداشت خاك در اين محدوده صرف شده است اگر سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري اين محدوده را حريم بيستون مي‌دانست چرا دوسال پيش از ما نخواست تامكان ديگري را براي ساخت اين كارخانه انتخاب كنيم. چه كسي بايد پاسخگوي هزينه گزاف  200 ميليارد توماني  كه در اين دشت صرف شده است باشد.»
  مسئولان شركت پتروشمي پليمر مي‌گويند  مجوز سازمان محيط زيست را براي فعاليت‌هايشان دارد و هيچ مشكلي را براي كتيبه بوجود نمي‌‌آورند: «ما براي اينكه بتوانيم وام فاينانس را از بانك آلماني بگيريم مجوز محيط‌زيست را براي آن‌ها ترجمه كرديم و  فرستاديم. حتي وضعيت آثار تاريخي را تا 30 كيلومتري براي اين بانك مشخص كرديم. اين كارخانه  تنها پروژه غرب كشور است كه فاينانس آن عملي شده است.» 
سميعي  تاكيد كرد :‌«شركت پتروشيمي يك پروژه ملي است و تنها در صورتي فعاليت آن متوقف مي‌شود كه وزارت نفت  از طرف دولت دستور دهد.»
او در پايان  گفت: «پتروشيمي يك پروژه ملي است كه  مزاحمتي براي آثار باستاني ندارد.»
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 15:50  توسط داریوش  | 

کوروش در خيال لشکرکشي به مصر بود که کشته شد و پسرش کمبوجيه بر تخت سلطنت نشست و براي تحقق بخشيدن به آرزوي پدر رهسپار مصر شد . اما قبل از عزيمت برادر و رقيب خود برديا را از بيم آنکه مبادا در غياب او به تخت سلطنت بنشيند ، مخفيانه کشت . او با حمله به مصر قلمرو امپراطوري خويش را گسترش داد . از شواهد چنين بر مي آيد که او بر خلاف کوروش براي عقايد ملتها و کساني که تحت سلطه اش بودند ، ارجي قائل نبود و از فرزانگي و درايت پدر بهره چنداني نبرده بود . چنانکه پس از شکست قرطاجنه ( از مستعمرات فينيقي ها ) که علت آن سر باز زدن ناويان ناوگانهاي ايران ( که همه از مردم فينيقيه بودند ) بود . کمبوجيه گذشت و سياست پدر را فراموش کرد و در برابر همه ، مصريان را ريشخند کرد با خنجرش گوساله مقدس مصريان آپبس راکه مي پرستيدند از پاي در آورد و جسدهاي موميايي شده پادشاهان را از گورها بيرون کشيد . معابد را با پليدي آلود و فرمان داد تا بتهايي را که در آنها بودند بسوزانند و اين شامل خارجيها نبود چنانکه در زمان بيماري هاي خود که شايد نوبه هاي صرعي بوده خواهر و همسر خود رکسانا را کشت. پسر خود پراک اسپيس را به تير زد و دوازده تن از بزرگان ايران را زنده بگور کرد .

شايد بدليل جو خفقان و ايجاد حکومت مطلقه بود که ميزان نارضايتي مردم و سران کشور زياد شده بود و دشمناني که در زمان کوروش به علت اقتدار و سياستش ناچار سکوت کرده بودند اکنون با دوگانگي و ضعفي که در حکومت وجود داشت سر به شورش برداشتند . گئومات مغ که از روحانيون دربار بود و از راز کشته شدن برديا نيز اطلاع داشت فرصت را غنيمت شمرد و در غياب کمبوجيه که حدود سه سال در مصر بود ، علم اين قيامها را برافراشت . گئومات از نژاد ماد بود و کشورداري و شاهنشاهي اين نژاد بدست کوروش انقراض يافته بود . گئومات از زمان به تخت نشستن تا زمان سرکوبیش حدود 7 ماه بر ايران حکومت راند . او ماليات سه سال را به مردم بخشيد و در دين اصلاحاتي بوجود آورد ، براي همين معابد موجود را ويران کرد .

بر طبق کتيبه بيستون خبر شورش گئومات که به کمبوجيه رسيد . قصد بازگشت به ايران کرد ولي در بين راه خود را کشت و داريوش که از نوادگان هخامنش و همچنين از سرداران محافظ کمبوجيه بود حکومت را بدست گرفت . ده ياغي که بر کتيبه بيستون حجاري شده اند نشان دهنده ده شورش است که توسط داريوش تا يکسال و نيم – دو سال پس از شاهيش سرکوب شده اند .

- متن کتيبه داريوش بزرگ شاهنشاه هخامنشي

چون براي احراز شاهي در زمان قديم شاهزاده بودن امتياز بزرگي محسوب مي شود ، داريوش کتيبه اش را با معرفي خود آغاز مي کند و اصالت نژاديش و اينکه شايستگي شاهي را دارد اثبات مي کند و مي گويد :

ستون 1

بند 1 – من داريوش ، شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه در پارس ، شاه کشورها ، پسر ويشتاسب ، نوه ارشام هخامنشي .

بند 2 - داريوش شاه گويد : پدر من ويشتاسب ، پدر ويشتاسب ارشام ، پدر ارشام آريامن ، پدر آريامن چيش پيش ، پدر چيش پيش هخامنش .

بند 3 - داريوش شاه گويد : بدين جهت ما هخامنشي خوانده مي شويم [ که ] از ديرگاهان اصيل هستيم . از ديرگاهان تخمه ما شاهان بودند .

بند 4 – داريوش شاه گويد: 8 [ تن ] از تخمه من شاه بودند . من نهمين [ هستم ] ما 9 [ تن ] پشت اندر پشت ( در دو شاخه ) شاه هستيم .

بند 5 – داريوش شاه گويد : به خواست اهورا مزدا من شاه هستم . اهورا مزدا شاهي را به من داد .

بند 6 – داريوش شاه گويد : اين [ است ] که از آن من شدند به خواست اهورا مزدا من شاه آنها بودم . پارس ، عيلام ، بابل ، آشور ، عرب ، مودراي ( مصر ) ، اهل دريا ( فينيقيها ) ، سارد ( ليدي ) ، يونان ( يوناني هاي ساکن آسياي صغير ) ، ماد ، ارمنستان ، کپدوکيه ، پرثو ، زرنگ ( سيستان ) ، هرئي و( هرات ) ، باختر ( بلخ ) ، سغد ، گندار ( دره کابل ) سک ( طوايف بين درياچه آرال و درياي مازندران ) ، ثت گوش ( دره رود هيرمند ) ، رخج ( قندهار ) ، مک ( مکران و عمان ) جمعاً 32 کشور .

بند 7 – داريوش شاه گويد : اين [ است ] کشورهايي که از آن من شدند . به خواست اهورامزدا بندگان من بودند . به من باج دادند . آنچه از طرف من به آنها گفته شد ، چه شب ، چه روز همان کرده شد .

بند 8 – داريوش شاه گويد : در اين کشورها مردي که موافق بود او را پاداش خوب دادم آنکه مخالف بود اورا سخت کيفر دادم . به خواست اهورا مزدا اين کشورهايي [ است ] که بر قانون من احترام گذاشتند . آن طوري که به آنها از طرف من گفته شد همانطور کرده شد .

بند 9 – داريوش شاه گويد : اهورا مزدا مرا اين پادشاهي داد . اهورا مزدا مرا ياري کرد تا اين شاهي بدست آورم . به ياري اهورا مزدا اين شاهي را دارم .

بند 10 – داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه به وسيله من کرده شد پس از اينکه شاه شدم . کمبوجيه نام پسر کوروش از تخمه ما او اينجا شاه بود . همان کمبوجيه را برادري بود بردي نام هم مادر [ و ] هم پدر با کمبوجيه . پس از آن کمبوجيه آن بردي را بکشت ، به مردم معلوم نشد که بردي کشته شده . پس از آن کمبوجيه رهسپار مصر شد ، مردم نا فرمان شدند . پس از آن دروغ در کشور بسيار شد هم در پارس ، هم در ماد ، هم در ساير کشورها .

بند 11 – داريوش شاه گويد : پس از آن مردي مغ بود گئومات نام . او از پ ئيشي يا وودا ( پي شياووادا ) برخاست . کوهي [ است ] ارکديش ( ارکادري ) نام . چون از آنجا برخاست از ماه وي يخن 1 چهارده روز گذشته بود . او به مردم چنان دروغ گفت [ که ] : من بردي پسر کوروش برادر کمبوجيه هستم . پس از آن مردم همه از کمبوجيه برگشته به سوي او شدند هم پارس ، هم ماد ، هم ساير کشورها . شاهي را براي خود گرفت . از ماه گرم پد 2 9 روز گذشته بود آنگاه شاهي را براي خود گرفت . پس از آن کمبوجيه به دست خود مرد .

بند 12- داريوش شاه گويد : نبود مردي ، نه پارسي ، نه مادي ، نه هيچ کس از تخمه ما که شاهي را گئومات مغ باز ستاند . مردم شديداً از او ميترسيدند که مبادا مردم بسياري را که پيش از آن بردي را شناخته بودند بکشت . بدان جهت مردم را مي کشت که مبادا مرا بشناسند که من بردي پسر کوروش نيستم . هيچ کس ياراي گفتن چيزي درباره گئومات مغ نداشت تا من رسيدم . پس از آن من از اهورا مزدا مدد خواستم . اهورا مزدا به من ياري ارزاني فرمود . از ماه باگاديش 3 10 روز گذشته بود . آنگاه من با چند مرد آن گئومات مغ و آنهايي را که برترين مردان دستيار [ او ] بودند کشتم . دژي سيک ي ووتيش 4 ، نام سرزميني ني ساي نام در ماد آنجا او را کشتم . شاهي را از او ستاندم . به خواست اهورا مزدا من شاه شدم . اهورا مزدا شاهي را به من داد .

بند 14 – داريوش شاه گويد : شاهي را که از تخمه ما برداشته شده بود آن را من برپا کردم . من آن را در جايش استوار نمودم . چنانکه پيش از اين [ بود ] همان طور من کردم . من پرستشگاه هايي را که گئومات مغ ويران کرده بود مرمت نمودم . به مردم چراگاه ها و رمه ها و غلامان و خانه هايي را که گئومات مغ ستانده بود بازگرداندم . من مردم را در جايش استوار نمودم ، هم پارس ، هم ماد و ساير کشورها را . چنان که پيش از اين [ بود ] آنچه را گرفته شده [ بود ] برگرداندم . به خواست اهورا مزدا من اين را کردم . من کوشيدم تا خاندان ما را در جايش استوار نمايم چنان که پيش از اين [ بود ] آن طور من کوشيدم به خواست اهورا مزدا تا گئومات مغ خاندان ما را برنگيرد .

بند 15 – داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه من کردم پس از آنکه شاه شدم .

بند 16 – داريوش شاه گويد : چون من گئومات مغ را کشتم پس از آن مردي آثرين ( آثرينا ) نام پسر او در خوزستان ( اووج ) برخاست . به مردم چنين گفت : من در خوزستان شاه هستم . پس از آن خوزيان نافرمان شدند . به طرف آن آثرين گرويدند . او در خوزستان شاه شد . و مردي بابلي ندئيت ب ئير ( نيدنيتوبل ) نام پسر ائين ئير او در بابل برخاست . چنين مردم را بفريفت [ که ] : من نبوکدرچرپسر نبتون ئيت هستم . پس از آن همه مردم بابلي به طرف آن ندئيت ب ئير گرويدند . بابل نافرمان شد . او شاهي را در بابل گرفت .

بند 17 – داريوش شاه گويد : پس از آن من رهسپار بابل شدم به سوي آن ندئيت ب ئير که خود را نبوکدرچر مي خواند . سپاه ندئيت ب ئير دجله را در دست داشت . آنجا ايستاد . و آب عميق بود . پس از آن من سپاه را بر مشکها قرار دادم . پاره اي بر شتر سوار کردم . براي عده اي اسب تهيه کردم . اهورا مزدا به من ياري ارزاني فرمود به خواست اهورا مزدا دجله را گذشتيم . آنجا آن سپاه ندئيت ب ئير را بسيار زدم . از ماه اثري يادي ي 5 ، 26 روز گذشته بود .

بند 19 – داريوش شاه گويد : پس از آن من رهسپار بابل شدم . هنوز به بابل نرسيده بودم شهري زازان نام کنار فرات آنجا اين ندئيت ب ئير که خود را نبوکدرچر مي خواند با سپاه بر ضد من به جنگ کردن آمد . پس از آن جنگ کرديم . اهورا مزدا به من ياري ارزاني فرمود . به خواست اهورا مزدا من سپاه ندئيت ب ئير را بسيار زدم . بقيه به آب انداخته شد . آب آن را برد . از ماه انامک 6 ، 2 روز گذشته بود که چنين جنگ کرديم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 15:49  توسط داریوش  | 

میراث خیر-کتيبه‌هاي هخامنشي به زبان پارسي باستان، کهن‌ترين نمونه‌هاي موجود و بازمانده از زبان‌هاي ايراني است. اين کتيبه‌ها از وراي حوادث و اتفاقات 2500 سال با کمترين فرسودگي نسبت به ديگر آثار به دست آمده، به زمان ما رسيده‌اند. کتيبه‌هاي ياد شده که جزو نخستين اسناد ايراني محسوب مي‌شوند، نه تنها، بخش عمده‌اي از زواياي ناپيداي تاريخ پيش از اسلام را روشن مي‌کنند که پيش و بيش از آن راهنماي پژوهشگران در تحقيقات زبان شناسي به ويژه زبان شناسي تاريخي هستند.  در گفت‌وگو با دکتر سعيد عريان به اهميت و کاربردهاي متعدد اين اسناد سنگي در ايران باستان پرداخته‌ايم. دکتر سعيد عريان دکتراي فرهنگ و زبان هاي باستاني دارد.  

 
چه تفاوتي ميان تعريف سند به معناي امروزي و سند باقي مانده از ايران پيش از اسلام وجود دارد؟
 
ـ به طور کلي در عرف تحقيقات تاريخي و زبان شناختي هر چيز نوشته شده که از دوران کهن باقي مانده سند نام دارد، اما امروزه تقريبا به هر چيزي سند نمي‌گوييم. چرا که سند از نظر حقوقي معناي خاصي پيدا کرده است.
 
با اين حال امروز نيز هر چيز نوشته شده‌اي در جاي خود سند محسوب مي‌شود، اين‌طور نيست که فقط اسناد حقوقي و مالي را سند به حساب آوريم. به طور مثال هنگامي که شخصي براي اثبات يک مساله، از دو روزنامه خبري نقل و به آنها استناد مي‌کند، به اين معناست که آن مطالب، در آن جايگاه به خصوص سند محسوب مي‌شوند. اما اگر بخواهيم سند را از منظر تاريخي تعريف کنيم، تمام متون نوشتاري اعم از کتيبه‌ها، گل نوشته‌ها، گلاوشت‌ها (اثر مهر)، گورسنگ‌ها، سکه‌ها و... را که از دوران کهن به جاي مانده، شامل مي‌شود.
 
آيا در ميان اسناد به دست آمده از ايران پيش از اسلام، متون کتابي هم وجود دارد؟
 
ـ متون نوشتاري کتابي در ايران پيش از اسلام به طوري که کتابت آنها نيز به همان دوره متعلق باشد بسيار محدود است. اوستا از معدود متون کتابي پيش از اسلام محسوب مي‌شود که تنها از نظر زباني به آن دوره منسوب است. اسناد و مدارک به جاي مانده از آن دوران بيشتر نوشتارهاي کتيبه‌اي است. چرا که کاربرد کتيبه‌ها در آن دوران بيشتر بوده و اسنادي هم که به معناي خاص کلمه سند تلقي مي‌شوند، همين کتيبه‌ها هستند.
 
اهميت و کاربرد کتيبه‌هاي بازمانده چيست؟
ـ ‌اهميت کتيبه‌ها، از خصوصيت مهم آنها ناشي مي‌شود. کتيبه‌ها به طور عمده در زمان تکلم همان زباني که بدان نوشته شده‌اند، به نوشتار در آمده‌اند. يعني هيچگاه اتفاق نيفتاده که پس از مرگ يک زبان، کتيبه‌اي به همان زبان نوشته شود. اين مشخصه مهم در مورد متون نوشتاري صادق نيست. اين خصوصيت سبب شده کتيبه‌ها، پيش از آن که از نظر موارد مختلفي چون مسايل تاريخي، آييني، مالي و... مورد استفاده و استناد قرار گيرند، يک «سند زباني» بسيار مهم محسوب شوند. به عبارتي، کتيبه‌ها در درجه اول «اسناد زباني» هستند و ما به منظور کاربردهاي ثانويه آنها را به اسناد تاريخي، حقوقي، مالي، اداري، آييني، اساطيري و... طبقه بندي مي‌کنيم.
 
شما گفتيد متون کتابي سند زباني نيستند، علت چيست؟
ـ ممکن است پس از مرگ يک زبان، کتابي به همان زبان، تدوين و نگارش شود. يعني پس از اتمام دوره تکلم زبان، نويسنده با توجه به الگوي زباني، متني را به آن زبان بنويسد. هنگامي که چنين اتفاقي مي‌افتد، نوشتار مورد نظر ارزش ادبي، ديني، فرهنگي، اسطوره‌اي‌ و... پيدا مي‌کند، اما در مطالعات زباني کاربردي ندارد و سند محسوب نمي‌شود. اوستا همين وضعيت را دارد. مبداء تاريخ زبان ما، کتيبه‌هاي هخامنشي هستند. چرا که تاريخ نوشتار کهن‌ترين سند به يک زبان، مبدا تاريخ آن زبان و ملت به حساب مي‌آيند. اين در حاليست که اوستا از نظر زباني بسيار کهن‌تر از کتيبه‌هاي هخامنشي است. اما نوشتار آن بسيار جوان تر است. به عبارت ديگر متن آن در زمان ساسانيان نوشته شده و اين به معناي نوشته شدن اوستا در زمان عدم رواج زبان است. اين امر سبب مخدوش شدن درجه استناد متون کتابي مي‌شود، چرا که پس از گذر چند هزار سال، تشخيص زمان دقيق تقرير متن، مشکل است.
 
کتيبه‌ها به طور عمده در زمان تکلم همان زباني که بدان نوشته شده‌اند، به نوشتار در آمده‌اند و هيچگاه اتفاق نيفتاده که پس از مرگ يک زبان، کتيبه‌اي به همان زبان نوشته شود
چرا امکان تحرير کتيبه‌ها در زمان مرگ زبان، وجود ندارد؟‌
ـ کتيبه‌هاي پيش از اسلام در ايران اکثرا متعلق به پادشاهان و رجال درجه يک سياسي و ديني کشور و در توصيف فعاليت‌هاي آنها يا شرح وقايعي است که در زمان حکومتشان رخ داده. لذا در زمان تکلم زباني به تحرير در آمده که پادشاه و مقام سياسي ـ ديني، نيز به همان زبان صحبت مي‌کرده است.
 
تعدادي از کتيبه‌هاي داريوش در وصف اجداد اوست، يعني کساني که پيش از او زندگي مي‌کرده‌اند، صحبت شما درباره اين کتيبه‌ها نيز صادق است.
ـ بله، به عنوان مثال کتيبه‌اي که براي «ارشام» نوشته شده به احتمال قريب به يقين، پس از مرگ او تحرير شده است. اما اگر اين اتفاق هم بيفتد، يعني پس از مرگ شخصي براي او کتيبه‌اي بنويسند به يقين، در زمان تکلم زبان اين اتفاق افتاده. اين گونه نيست که شخص از بين رفته باشد، زبان هم از بين رفته باشد و در يک دوره ديگر براي او کتيبه‌اي به زبان فراموش شده، بنگارند. در واقع اين امر است که درجه سنديت کتيبه‌ها را بالا برده است.
 
کهن ترين سند به دست آمده در ايران، متعلق به چه دوره است؟
ـ بايد کهن‌ترين سند را با توجه به مبدا تاريخ زبان يک ملت بسنجيم. کهن‌ترين اسناد بازمانده به زبان‌هاي ايراني، کتيبه‌هاي هخامنشي، متعلق به 2500 سال پيش و به زبان پارسي باستان است.
 
در ميان اين اسناد کتيبه‌اي، کدام يک اهميت بيشتري دارد؟
ـ همه آنها از نظر مطالعات زباني و تاريخي بسيار مهم هستند اما، کتيبه بيستون داريوش به معناي واقعي يک سند است. به عبارت ديگر کهن‌ترين سند تاريخي در زبان‌هاي ايراني که با معناي امروز سند تاريخي نيز هماهنگي دارد، کتيبه داريوش در بيستون است.
 
علت اين اهميت و برخورداري از درجه بالاي استناد به عنوان سند تاريخي چيست؟
ـ به اين دليل که داريوش در اين کتيبه تمام وقايع سال‌هاي آغازين سلطنت خود را، با اعلام زمان، مکان و اعداد دقيق، شرح داده و با بيان جملاتي تمام اتفاقات ياد شده را تاييد کرده است. به معناي امروزي با اين کار سند تاريخي خود را امضا کرده است. داريوش در آغاز ستون چهارم اين کتيبه مي‌گويد: «اين است آنچه من در همان سال پس از پادشاهي انجام دادم. من 19 نبرد کردم.» او در تمام اين 19 مورد، علت بروز جنگ، سرکردگان شورش‌ها و جنگ‌ها، ادعايي که به استناد آن شورش و جنگ برپا شده، نام فرمانده سپاهيان خود و... را به طور کامل شرح داده است. پس از پايان توصيف هر کدام از اين وقايع زمان دقيق وقايع را نيز ذکر مي‌کند. از همه اينها مهم‌تر، در پايان، داريوش مي‌گويد: «مواردي که در اين کتيبه آمده دقيقا همان مواردي است که من انجام داده‌ام، مبادا که دروغ به نظر آيد.» داريوش با اين کار اين سند را امضا کرده است و هيچ سندي در تاريخ ايران پيش از اسلام اين ارزش و سنديت را ندارد.
 
چه وقايع و اتفاقاتي به صورت کتيبه در مي‌آمد؟‌
ـ کتيبه‌ها در دوره‌هاي مختلف متفاوت هستند. کتيبه‌هاي دوره هخامنشي صرفا متعلق به پادشاهان هخامنشي است. در آنها، يا وقايع تاريخي ذکر شده يا نسب نامه و شجره نامه هستند. البته در اکثر کتيبه‌ها پيش از بيان واقعه، پادشاه نسب نامه خود را ذکر مي‌کرده است. بعضي از کتيبه‌ها هم شرح ساختن يک بنا است. مثل کتيبه ششم داريوش در شوش که چگونگي ساختن يکي از کاخ‌ها را توضيح مي‌دهد. در نتيجه در کتيبه‌هاي هخامنشي چيزي جز وقايع تاريخي شاهانه ديده نمي‌شود.
 
کهن‌ترين اسناد بازمانده به زبان‌هاي ايراني، کتيبه‌هاي هخامنشي، متعلق به 2500 سال پيش و به زبان پارسي باستان است
پس اسناد مالي و اداري بدست آمده از تخت جمشيد، به چه صورت است؟
ـ مجموعه‌اي متعلق به دوره هخامنشي، در بر گيرنده اسناد مالي و اداري وجود دارد. اين مجموعه از الواح گلي، يا به زبان و خط ايلامي و يا به زبان و خط آرامي است. مورد اخير مجموعه‌اي تحت عنوان متون آييني را تشکيل مي‌دهد. اين الواح بسيار کوتاه و در عين حال بسيار مهم هستند و مسايل گوناگوني را روشن مي‌کنند.
 
مشخصه کتيبه‌هاي هخامنشي را توضيح داديد، برويم به سراغ کتيبه‌ها در دوره‌هاي ديگر.
ـ بله، وضعيت کتيبه‌ها در دوره‌هاي بعد، اندکي تغيير مي‌کند. از دوره پارتي کتيبه‌هاي زيادي در دسترس نيست. اما از دوره ساساني کتيبه‌هاي زيادي وجود دارد. در زمان ساسانيان علاوه بر پادشاه، رجال درجه يک سياسي ـ ديني نيز داراي کتيبه هستند. اين امر سبب تفاوت نوع اسناد کتيبه‌اي دوران ساساني با دوره هخامنشي مي‌شود. کتيبه‌هاي پادشاهان ساساني از نظر مندرجات داراي همان خصوصيات کتيبه‌هاي هخامنشي است، اما رجال سياسي ـ ديني اغلب به شرح خدمات و فعاليت‌هاي خود پرداخته‌اند. در راس اين نوع کتيبه‌ها، کتيبه‌هاي چهارگانه «کرتير»، موبدان موبد چند پادشاه ساساني است. در مجموع، تمام آثار کتيبه‌اي بازمانده از دوران پيش از اسلام به دليل مقارنت با زمان تکلم زبان براي ما ارزش سندي دارد. هم بيستون که به معناي عام و خاص کلمه يک سند است و به نوعي امضا شده، هم کتيبه‌هاي بدون مهر و امضا و... علاوه بر اين، به مجموعه اسناد کهن بايد سکه‌ها، مهرها، گورسنگ‌ها، گلاوشت‌ها (اثر مهر) و لوح‌هاي گلي را هم اضافه کنيد. اينها از نظر مطالعات تاريخي و زبان شناسي، سند محسوب مي‌شوند.
 
کتيبه‌هاي ايراني اغلب 2 يا 3 زبانه هستند علت اين امر چيست؟‌
ـ اين کتيبه‌ها بايد در طول زمان ماندگار شوند، اگر يک تحرير از بين رفت، نسخه ديگري بايد وجود داشته باشد، در ضمن با توجه به وسعت قلمرو امپراطوري‌هاي پيش از اسلام ايراني، بايد به گونه‌اي نوشته مي‌شدند که تمام اقوام ساکن در سرزمين ايران بتوانند آنها را بخوانند.
 
• سه زبان بکار رفته در کتيبه، بر مبناي چه اصلي انتخاب مي‌شد؟
ـ اصل کتيبه و به اصطلاح ما تحرير اول هميشه به زبان مادري و بومي شخصي بود که کتيبه به دستور او نوشته مي‌شد. در دوره هخامنشي تحرير اول کتيبه‌ها، به زبان پارسي باستان است، زبان مادري پادشاهان ايراني. تحرير دوم به زبان قوم مغلوب است، يعني قومي که صاحب کتيبه قدرت و سلطنت را از آنها گرفته. هخامنشي‌ها سلطنت را از ايلامي‌ها گرفتند. لذا تحرير دوم کتيبه‌هاي هخامنشي هميشه به زبان ايلامي است. زبان سوم، زبان ميانجي آن روزگار است. زباني که کارکرد زبان انگليسي امروزه را داشته است. در زمان هخامنشي اين زبان سوم اکدي است.
 
• در دوره ساساني، ميان خط کتيبه‌اي و کتابي تفاوت ديده مي‌شود. اين تفاوت خط به چه دليل است؟
ـ کتيبه‌هاي 3 زبانه در دوره ساساني به زبان پهلوي و پارتي و يوناني است. ديگر آثار نوشتاري نظير کتاب‌ها، گورسنگ‌ها، سکه‌ها و... به زبان پهلوي است. به طور کلي زبان ثابت و خط مي‌تواند در شکل‌هاي گوناگون باشد، متغير باشد. خط بکار رفته در کتيبه با خط متون کتابي تفاوت دارد. اين تفاوت به دليل محدوديت‌هاي سه گانه کتيبه است. محدوديت نوشتاري، محدوديت مکاني و محدوديت زماني. اين سه دشواري خيلي چيزها را عوض مي‌کند. پادشاهي که دستور نوشتن کتيبه را مي‌دهد، آن را در کوتاه‌ترين زمان ممکن مي‌خواهد. پس زمان مساله مهمي است. کتيبه بايد تند، سريع و در عين حال صحيح نوشته شود.
 به علاوه، کتيبه‌ها يا در دل کوه و در ارتفاعي بسيار زياد يا مکاني صعب العبور و يا در مکان مورد دلخواه شخص دستور دهنده حک شده‌اند. تصور کنيد نوشتن 5 ستون و در 414 سطر در بلندي تقريبا 75 متر از سطح زمين، در سينه کش کوه بيستون بدون هيچ وسيله حفاظتي چقدر مشکل است. اين دشواري‌ها محدوديت مکاني ايجاد مي‌کند و سبب تغيير شکل خط مي‌شود.
به دليل دشواري نوشتار، نوع خط نمي‌تواند خط کتابي با انحناهاي زياد باشد. با چکش و تيشه نمي‌توان پيچش‌هاي خط کتابي را بر سنگ حک کرد. خط کتيبه‌اي داراي خصوصيات و زواياي هندسي است. اين محدوديت‌ها در شکل‌هاي گوناگون در سکه‌ها، گورسنگ‌ها و... وجود دارد و سبب تغيير شکل خط مي‌شود. به عنوان مثال سطح سکه کوچک است و کلمات در کوتاه ترين شکل ممکن بايد بزرگ ترين مفاهيم را بيان کنند. لذا خط پهلوي کتيبه‌اي با خط پهلوي کتابي، و خط سکه‌ها و گورسنگ‌ها و ... تفاوت دارد.
 
کهن‌ترين شکل تذهيب در متون کتابي در متن‌هاي مانوي ديده مي‌شود. در متن‌هاي پهلوي، تنها کاري که براي زيبايي متن صورت گرفته، استفاده از رنگ‌هاي گوناگون در نوشتن واژه‌ها است
• در دوران کهن، براي زيبايي و آرايش متون نوشتاري اعم از کتيبه و در زمان‌هاي بعد، کتاب، چه مي‌کردند؟
ـ کتيبه‌ها داراي تذهيب و آرايش نيستند. براي زيبايي و کمال آنها در نهايت از نقش برجسته استفاده شده، آن هم نقش برجسته‌اي در ارتباط با مفهوم و متن کتيبه. مثل نقش برجسته بيستون که در رابطه با متن کتيبه بيستون است.
کهن‌ترين شکل تذهيب در متون کتابي نيز در متن‌هاي مانوي ديده مي‌شود. در متن‌هاي پهلوي، تنها کاري که براي زيبايي متن صورت گرفته، استفاده از رنگ‌هاي گوناگون در نوشتن واژه‌ها است. البته در مواردي تصوير وجود داشته اما چيزي مشابه تذهيب به معناي امروزي در آنها ديده نمي‌شود. مينياتور ايراني، برگرفته از آرايش‌هاي متون مانوي است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 15:48  توسط داریوش  | 

بيستون در 30 كيلومتري شرق شهر كرمانشاه بر سر راه همدان كرمانشاه در 47 درجه و 27 دقيقه طول جغرافيايي و 34 درجه و24 دقيقه عرض جغرافيايي نسبت به نصکتیبیه بیستونف النهار گرينويچ قرار دارد.
اين دشت داراي 1320 متر ارتفاع از سطح دريا مي باشد طوريكه وضعيت استثنايي كوه موجب شده تا عده اي آن را دروازه زاگرس نامند محوطه بيستون در محدوده اي به طول 5 كيلومتر عرض 3 كيلومتر قرار دارد.
ايرانيان باستان بيستون را به خاطر جايگاه خاصش بغستان ( جايگاه خديان ) مي ناميدند در متون تاريخي بيستون در دوره هاي مختلف به نامهاي بغستان – بگستان – بهستون – بهستان – بيستون آمده است.
بيستون به علت شرايط خاص جغرافيايي از آغاز زندگي بشر تا دوران معاصر مورد توجه انسانها قرار گرفته و از هر دوره آثاري در آن ديده مي شود. 29 اثر آن در فهرست آثار ملي به ثبت رسيده است . در 30 کيلومتري شرق کرمانشاه و در ارتفاع صد متري بر روي صخره اي داريوش کتيبه مشهور خود را حک کرده است که تا سال 1835 کسي از راز آن آگاه نبود . چشمه بيستون محل اطراق کاروانها در دورانهاي مختلف بوده است براي همين کسان زيادي کتيبه داريوش را ديده اند و شرحي از آن را در سفرنامه ها يا خاطراتشان گفته اند . از قديمي ترين آثار درباره اين نوشته ، گفته هاي ديودورسس سيسيلي است که در قرن اول پيش از ميلاد اين حجاري را به الهه سميراميس و صد نيزه داري که اطرافش را گرفته اند نسبت داده و گفته است بدستور سميراميس در زير نقش برجسته نوشته اي با حروف سرياني نقل کرده اند ديودور با تکيه بر نوشته کتزياس چنين آورده است که صخره مکان مقدسي بوده و به زئوس خداي بزرگ یونانيان تعلق داشته است .

ايزيدور خاراکسي جغرافي نويس باستان درباره راه کاروان رويي که از شرق بابل تا مرزهاي خاوري امپراطوري روم کشيده شده شرحي نوشته و در آن بيستون را باپتانا در ناحيه ، کامبادنا ناميده است و مي نويسد در باپتانا نوشته و تصويري از سميراميس است . و با وجود اختلاف نام بيستون با باپتانا که ايزيدور از آن ياد کرده در يکي بودن آنها کمتر مي توان ترديد داشت چون در کتيبه ، داريوش از ناحيه کامپادنا در سرزمين ماد در محل کتيبه نام برده شده است .

ابن حقول آنرا نقش مکتب خانه اي مي داند که معلم براي تنبيه شاگردانش تسمه اي در دست دارد . گاردان جهانگرد فرانسوي در سال 1794 اين نقش را پيکره دوازده حواري مسيح دانست ، و تصوير فروهر را به مسيح نسبت داد . پورتر در سال 1818 حدس زد که اين نقش ها پيکره شلم نصر و دو سردار و ده سبط ( قبيله ) اسرائيل است که به اسارت افتاده اند . خطر صعود از کوه مانع از آن مي شد که کسي به کتيبه نزديک شود . پورتر تا نيمه راه صعود کرد و طرحي از پيکره ها کشيد . او درباره خطر بالا رفتن از کوه مي گويد " هيچ زماني بدون بيم مرگ از آنجا نمي توان بالا رفت " . بالاخره در سال 1835 اولين کسي که اين صخره را در نورديد راولينسون انگليسي بود که از ستون اول متن فارسي باستان نسخه برداري کرد . او افسر انگليسي مأمور تربيت سربازان شاهي در ايران بود ولي به علت اختلافي که بين دولت ايران و انگليس پيش آمده بود راولينسون مجبور شد ايران را ترک کند . اما در سال 1844 بعد از شرکت در جنگ افغانها (جنگ افغانستان ) مجدد به ايران آمد و بقيه متن فارسي باستان را رونويسي کرد و از ترجمه ايلامي آن که سکايي ، مادي و شوشي جديد نيز خوانده شده نسخه برداري کرد . مطالعات وي در سال 1857 مورد توجه انجمن آسيايي پادشاهي لندن واقع گرديد و به اين ترتيب راز کتيبه بيستون گشوده شده . کار راولينسون سبب شد تا اين کتيبه مورد توجه دانشمندان زيادي قرار گيرد از جمله پروفسور ويليام جکسن از دانشگاه کلمبيا که در سال 1903 از آنجا ديدن کرد و مطالعاتي بر روي کتيبه انجام داد که بيشتر تصحيح کار راولينسون بود . در سال 1904 اولين عکسها توسط لينگ و تامپسون براي موزه بريتانيا گرفته شد و مطالعات مفصل تري در ادامه کار راولينسون انجام شد . سپس در سال 49-1948 ژرژکامرون کتيبه را مجدداً و به طور کامل مورد مطالعه قرار داد . کامرون راه کوچکي را که سابقاً براي رسيدن به نقوش و کتيبه ها در سنگ تراشيده بودند پيدا کرد و کتيبه ديگري را که در طرف راست واقع است و تا آن زمان نسخه برداري نشده بود نسخه برداري کرد که معلوم شد ادامه کتيبه ايلامي است ضمناً کامرون يک قالب تهيه کرد که هم اکنون در دانشگاه ميشيگان است . نتيجه مطالعات اين دانشمند در مورد کتيبه بيستون اين بود که داراي سه نوع خط فارسي باستان ، ايلامي نو ، بابلي نو يا اکدي مي باشد و پس از رمزگشايي فارسي باستان فهميده شد که تصاوير به داريوش و دو سردارش و ده شورشگر که در اوايل سلطنت او قيام کرده بودند تعلق دارد و شرح سرکوب اين ياغيان مي باشد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 15:47  توسط داریوش  |